-
تاریخ: 1402/8/22 ساعت: 1:27
یه زمانی خیلی متن مینوشتمتوی یک سررسید پر بود از داستانک و متنداده بودمش به خواهرم که ببره خونه مامانم برام نگه دارنولی گویا گمش کرده،یادش نمیاد، با چن تا دفتر دیگه که خاطرات بودن...همشونو گم کرده
تقدیر
-
تاریخ: 1402/8/22 ساعت: 1:27
...بعضی وقتا که یه ترانه قدیمی گوش میدی یهو تورو پرت میکنه به قدیما...به گذشته به خاطراتی که ...و اونموقع تو دیگه ترانه رو نمیشنوی تو داری تو خاطراتت سیر میکنی و اشک میریزی...نمیدونم،نمیدونم چه حسیه!! هرچقدم شرایط الانت خوب باشه ولی دلت تنگ میشه. دلت تنگ میشه واسه تمام اون خاطرات واسه تمام لحظات واس...